تحلیلی بر فیلم «دفتر کار دنج» - هشدار لو رفتن داستان فیلم تا حدی -

خرید بک لینک

تحلیل <a href='/'/last-search/?q=فیلم'>فیلم</a>'>فیلم</a> دفتر کار دنج coer office


فیلم دفتر کار دنج «Coer Office» محصول سال 2024 سینمای آمریکا، ساخته «خواکیم بک» و با بازی درخشان «جان هم» هر چند از جمله فیلم هایی نیست که بعد از اتمام آن احساس خوبی داشته باشید ولی قطعا ذهن شما را تا مدتی درگیر خود نگه می دارد. داستان فیلم تماما داخل فضای اداری یک شرکت بسیار بزرگ با تعداد بسیار زیادی کارمند و یک مدیر میانی و یک مدیر کل (که هیچ وقت او را نمی بینید) می گذرد که نوع کارشان و شرح وظایفی که دارند تا انتهای فیلم نامعلوم می ماند. این ابهام گر چه شاید و فقط شاید شاندهنده ذهنی یا خیالی بودن فضای داستان است ولی در عین حال تاکیدی است بر این که موضوع فیلم به اصل کار شرکت و کارکنان ربطی ندارد و اشاره ای بر روابط انسانی بین کارکنان در هر فضای اداری مشابه است. فیلم تماما حول محور کاراکتر «اورسون» با بازی «جان هم» می گذرد و از جنس فیلم هایی است که یشتر وقت بازی را به یک بازیگر اختصاص می دهد و سایر بازیگران جز در برخی سکانس ها نقش های محوری ندارند.
داستان فیلم از این قرار است که اورسون علی رغم این که سن کمی ندارد، تازه در یک شرکت بزرگ استخدام شده است. از همان ابتدای فیلم که با روایت کاراکتر اورسون پیش می رود مشخص می شود که او که فرد تحصیلکرده و مبادی آدابی است مانند هر کارمند تازه استخدامی که کارش را جایی شروع می کند سعی می کند فضاها و افراد را بشناسد و با آن ها ارتباط بگیرد اما از همان ابتدا مشخص است که چیزی در مورد محیط کاری جدید او درست نیست. فضای کاری شرکت سرد و دلگیر است و دیگر همکاران با او ارتباط چندانی نمی گیرند. رنگ تماما خاکستری محیط کار و فضای کاری یکنواخت شامل میزهای کار کاملا یک شکل و ماشین های کاملا یک شکلی که در پارکینگ شرکت پارک هستند و همجنین آب و هوای سرد و بارش برفی که تا انتهای فیلم تمامی ندارد همگی استعاره ای از این سرما و دلگیر بودن فضای کار است. در ادامه داستان اورسون به چالش های روزانه خود با همکاران و مدیرش اشاره می کند... این که بعضی حقوق او را در اداره رعایت نمی کنند و ناپرهیزی هایی که در مورد میز کار و حریم کاری او دارند. این که مدیر بعضا سخت گیری هایی دارد که باعث آزارش می شود و همه این ها در یک فضای یکنواخت و غیرصمیمی روزمره اتفاق می افتد. یکی از روزها اورسون در مسیر رفتن به سرویس بهداشتی متوجه یک در می شود و وقتی در را باز می کند یک اتاق بسیار زیبا و بزرگ را می بیند که هیچ کس داخل آن نیست. داخل اتاق علاوه بر این که دکوراسیون و وسایل زیبایی قرار دارد، خود اورسون هم حس بهتری دارد و وقتی در آینه نگاه می کند خود را زیباتر می بیند. اورسون آن چنان از تجربه بودن در این اتاق چادویی لذت می برد که تصمیم می گیرد هر از چند گاهی وقتی از کار خسته می شود به اتاق سری بزند و آرامش خود را باز یابد. از قضا در موقعیتی تصمیم می گیرد که یکی از همکارانش را برای این که از بدی رفتارش آگاه کند به اتاق ببرد و چند کلمه ای با او صمیمانه موضوع را مطرح کند. بعد از این که به همراه همکارش از اتاق بر می گردد متوجه می شود که رفتار همکارش کاملا با او تغییر کرده و دائما با بهت و حیرت به او نگاه می کند و وقتی هم که تلاش می کند در مورد مکالمه شان در اتاق با او صحبت کند متوجه می شود که همکارش چیزی از آن گفتگو به یاد ندارد. به مرور مشخص می شود که وقتی اورسون دقایقی به اتاق جادویی می رود در حقیقت روبروی یک دیوار خالی در راهرو به صورت خیره می ایستد و در اصل اتاقی در کار نیست و همکارانش که از این رفتار او هم متعجب و هم وحشت زده هستند به مدیر شکایت و اورسون را متهم به دیوانگی می کنند و این خود آغاز ماجراهای دیگری است...
متاسفانه فیلم از این لحظه به بعد که هنوز یک ساعت هم از شروع آن نگذشته در یک جریان یکنواخت گرفتار می شود و جذابیت خود را تا حدی از دست می دهد. آن چه باقی می ماند تعامل پیچیده مدیر با اورسون است که ترکیبی از همدلی و بی رحمی است و بدون شک برای بسیاری از کسانی که محیط اداری را می شناسند قابل همذات پنداری است. مدیر در حقیقت یک مدیر جزء یا به عبارتی مدیر میانی است که اولویت اولش این است که دردسری برایش ایجاد نشود و موقعیتش به خطر نیافتد. ضمن این که مدیر از این که به شکل معجزه آسایی وظایف کارمندان به نحو احسن انجام شود نیز لذت می برد. مدیر در حقیقت نماینده سیستم و بروکراسی است که این محیط کاری سرد و بیمارکننده را ایجاد کرده و فضای آن را بر کارمندان دیکته می کنند. شرکت آشکارا به درستی اداره نمی شود و چراغ معیوب آبدارخانه که تا اواخر فیلم که اورسون با استفاده از آرامش ناشی از بودن در اتاق جادویی، یک کار مهم و بزرگ برای شرکت انجام می دهد همچنان معیوب می ماند به نوعی استعاره ای از این سوء مدیریت است.
تنها نکته متفاوت داستان خانم زیبایی با نام آلیسا است که به عنوان پذیرنده (رسپشن) در ورودی اصلی شرکت می نشیند و هر روز با مهربانی و به گرمی به اورسون سلام می کند. به مرور یک رابطه عاطفی بسیار کمرنگ بین آلیسا و اورسون شکل می گیرد که اورسون به دلیل درگیر بودن فکرش در فضای کار نمی تواند ابراز علاقه آلیسا را به درستی پاسخ دهد و خیلی زود او را دعوت می کند تا اتاق جادویی را به او نشان دهد و در نتیجه این علاقه رنگ می بازد و به نتیجه نمی رسد. آلیسا تنها کاراکتری است که در طول فیلم با گرمی با اورسون رفتار می کند و حتی رنگ نسبتا شاد لباس هایی که بر تن دارد استعاره ای از این تفاوت است. در جایی از فیلم آلیسا به اورسون می گوید که او جزء هیچ کدام از اداره های زیرمجموعه شرکت نیست و این شاید اشاره ای به این مطلب باشد که حال بد کارکنان ناشی از سلسله مراتب معیوب مدیریتی شرکت و فضای سردی است که برای آن ها ایجاد شده و تنها کارمند شرکت که از این سلسله مراتب تبعیت نمی کند حال بهتری از بقیه دارد. در طول فیلم فضای بیرون از شرکت و زندگی شخصی اورسون را نمی بینیم و آلیسا به نوعی زندگی و عشقی را که بیرون از شرکت و در یک فضای نرمال انتظار اورسون را می کشد نمایندگی می کند هر چند در انتها متأسفانه وصال و نجاتی در کار نیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ ساعت 19:24 توسط مهدی  | 

خدایی که مهربانترین مهربانان است......

ما را در سایت خدایی که مهربانترین مهربانان است... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 21:38

صفحه بندی